بهلله
این یارجان بنده امشب تولدشه....پارسال که دقیقا افتاده بود شب احیای 19 ام امسال خداروشکر افتاده عید فطر....
حالا منه خوابالو با بی برنامگی تمام و با کلی برنامه به هم ریخته تو ذهن دیرم از خواب بیدار شدم و تند تند کارامو کنار هم چیدم که فلان کنم بهمان کنم!!!!
حتی کادو تولدشم که میدونستم چی میخوام
برچسب: یعنی, نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 15:16
بعد ناهار هم امیدجون رفت خونشون و منم رفتم تو اتاق خوابییییدم تاااا 6 بعدازظهر بعد یهو یادم اومده لباس عروس چی پس!!!!زنگیدم دوستم که مزون داره که قرار بود بعد ماه مبارک لباس و تاج و تور جدید بیاره و اونجا دیدم اوکیه منم سریع لباس پوشیدم و رفتم مزون....همیشه دوست داشتم برا عروسیم کلی مزون رو برمو بگر
بالاخره خونمون خالی از مستاجر شد و دیگه مال خودمون شد خخخخخداروشکر...دوروز پیش صبح زود مستاجر لطف کرد و بخاطر جشن ما یه ماه زودتر خونه رو تخلیه کرد....^_^ ظهر تماس گرفت همسر که بیاین واسه تسویه حساب و تحویل خونه.
منم جایی کارداشتم . همسر منو رسوند مقصد و گفت منتظر میشم تا بیای برسونمت، زود کارمو تمو
دیشب رفتیم برا انتخاب مبل و تخت و .....البته هفته قبلم رفته بودیم که اصن خوشم نیومده بود و گفت این هفته کار جدید میارهخب دیشب رفتیم که مبلاش نظرم رو نگرفت..... و دوباره جناب پرده فروش رو بردیم برا اندازه گیری مجدد (فک کنم اندازه هارو گم کرده بود!!!) حالا اون آقا گیر داده که پرده اتاق خواب رو تا پایی
از روزی که رفتم مشهد (عصر دوشنبه 19 تیرماه بود) بعد کلاس تراش سنگ ها رفتم با مامان و خواهری مشهد.... که مثلا قرار بودم برم بنده فرش و پشتی هامو بخرم........ اینجا داره ولی چون اونجا آشنا داریم مامان گفتن بریم از مشهد خرید کنیم بهتره.... خلاصه از همون روز با جناب همسر یه بحث کوچیکی کردمو البته فقط در
برچسب: خونمون, نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 15:16
هفته قبل سر یه کار اشتباهه جناب همسر باعث شد که ده روز همو نبینیم و منم به شدت عصبانی باشم ازش و حتی تا جایی که گفتم دیگه بر نمیگردم و بره تاریخ عروسی رو کنسل کنه .....
تکرار شدن ترجیح دادن خانواده اش به من!!!!!!من مشهد بودم اون شهر خودمون بود داشتم بر میگشتم که با خانوادش تو راه رفتن به مشهد بودن!
نمیدونماین چه مدلشه؟!! این روزای آخر فشار روانی و روحی بالاست.... و اکثر با دلخوری میگذره....... شاید بخاطر اینه که فشار کارا زیاده هی تند و تند هرکار مونده رو باید انجام داد در کنار کارهای روزمره، به خاطر همین باعث میشه استرس و اعصاب خوردی پیش بیاد!!!! معمولا دوستامم همینجوری بودن! با این تفاوت که


استــــاد کائنـــــاتــــ کهـ اینـــ کارخانهـ ساختـــ
مقصـــود عشق بــود و جهانـــ را بهانهـ ساختـــ
.
.
.
عقد: 93/6/6 مصادف با تولد حضرت معصومه ^_^
.
.
.
عروسی: بزودی ان شالله
وسط فصل تابستون :))
.
.
.
عروسی: 19 / 5 / 96 ^_^ یه روز شیرین
.
.
.
خدایا شکرت.... میدونم که هوامونو بازهم داری (اوممممه)
برچسب: عروسی, نویسنده: سام فدایی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 15:16


استــــاد کائنـــــاتــــ کهـ اینـــ کارخانهـ ساختـــ
مقصـــود عشق بــود و جهانـــ را بهانهـ ساختـــ
.
.
.
عقد: 93/6/6 مصادف با تولد حضرت معصومه ^_^
.
.
.
عروسی: بزودی ان شالله
وسط فصل تابستون :))
.
.
.
عروسی: 19 / 5 / 96 ^_^ یه روز شیرین
.
.
.
خدایا شکرت.... میدونم که هوامونو بازهم داری (اوممممه)